مطلب
سلام

قصد دارم وبلاگ خاک گرفتمو پاک کنم و آپش کنم اینبار نوشته های خودمه  فقط... از هیچ کس و هیچ جا نمینویسم

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۱ اردیبهشت۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۲ قبل از ظهر  توسط رها | 

سلام به دوستان و نادوستان گرام

این وبلاگ نزدیک به 2 سال آپ نشده هیچ تمایلی به آپ کردنش هم نیست البته مشکلات شخصی و روزمره بر آپ نکردن بی تاثیر نبوده

وبلاگو میتونم حذف کنم ولی چون یاد آور خاطرات تلخ و مضخرف مضحکی هست برام نمیخوام حذفش کنم و میخوام فقط باشه مثل آدمایی که فقط زنده هستن و زندگی نمیکنن .........؟؟!!

همین تمام شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۵ اردیبهشت۱۳۸۸ساعت ۱۰:۲۷ قبل از ظهر  توسط رها | 

خداوندا سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

که آنچه تو زود می­خواهی

دیر نخواهم

و آنچه را تو دیر می­خواهی

زود نخواهم

                                                  (دکتر شریعتی)

سلام

پاییز فصل قشنگیه یعنی همه فصلها قشنگه چون خدا آفریده من همه فصلها رو دوست دارم ولی بهار و پاییز بیشتر دوست دارم ،توی پاییز طبیعت رو به زوال میره تا توی بهار دیگه ای دوباره زنده بشه  توی یک روز پاییزی بود که وبلاگ من متولد شد

 روز دوشنبه 28/8/1386 تولد اولین سال وبلاگ منه امیدوارم توی سال آینده بتونم وبلاگمو قشنگترش کنم و مطالب بهتری داشته باشه .

سال گذشته وبلاگمو به خیلی از دوستانم معرفی کردم بعضی ها با کامنتایی که برم میگذاشتن با هم آشنا شدیم به هر حال دوستای خوبی  پیدا کردم حتی دوستایی که نتونستم توی دنیای واقعی پیداشون کنم توی نت و از طریق وبلاگ با هم آشنا شدیم خدا رو شکر میکنم که زنده هستم و می تونم با دوستانم باشم روز های خوبی بود.....................

از این که تونستم در سال گذشته مطالبی بذارم که جالب بوده خوشحالم امیدوارم ادامه دار باشه

هیچ وقت نمیخواستم توی وبلاگم از خودم حرف بزنم ولی انگار نمیشه آخه تولد وبلاگمه نمیشه

سهراب دوستت دارم 

 

باید کتاب را بست.

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد،

گل را نگاه کرد،

ابهام را شنید.

باید دوید تا ته بودن.

باید به بوی خاک فنا رفت.

باید به ملتقای درخت و خدا رسید

باید نشست

نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۴ آبان۱۳۸۶ساعت ۶:۳ قبل از ظهر  توسط رها | 

کتاب " هنور در سفرم" خاطره ها و نامه های سهراب که توسط پروانه سپهری(خواهر سهراب) جمع آوری شده و منتشر شده. من این کتابو به سفارش یکی از دوستانم خوندم زیبا نوشته مثل شعرهاش پاک و لطیف من قسمتهایی که به نظر خودم جالب بوده روی وبلاگم گذاشتم امیدوارم از خوندش لذت ببرید.

در سفرش به ژاپن در نامه ای به یکی از دوستانش این چنین مینویسه

ژاپنی این زمان با گذشته­اش یکسره پیوند نگسسته سایه سنت های دیرین روی زندگی امروزش افتاده است هنوز روی زمین می­نشیند کرسی می­گذارد. کیمونو می­پوشد، و هنگام ورود به خانه کفش از پای به در می­آورد. اما ناگفته نماند که کیمونو مرا از جا به در برده است. می­خواهم دست و رو بشویم، آستین بلند و گشاد کیمونو می­افتاد در درون دستشویی و خیس می­شود می­روم نقاشی کنم به رنگ آلوده می­گردد. و هنگام ریش تراشی به کف صابون گاهی هم دامن بلند کیمونو زیر پایم میرود و زمین می­خورم. به پاس احترام به سنتهای دیرین.

زخمی شدن خوشایند نیست. نخستین بارکه به زمین خوردم رفتم یک شیشه (مرکورکرم) گرفتم می­دانستم که باید چشم به راه زمین خوردنهای دیگر باشم از کفش چوبی ژاپنی هم سر در نیاوردم. امروزه در میان این دنیائیم سرسام آور. نمیشود شمرده راه رفت.

 

در نامه ای به بهمن محصص(دوست سهراب) این چنین مینویسه

آه بهمن من به رشته های بسیاری پیوسته ام. اما این پیوستگی به زندگی من معنی می­دهد. از این پیوستگی هرگز ننالیده ام بسیاری این رشته­ها را گسسته­اند بگذار بگسلند. رهایی من در بند ماندن است همچنین می­روم تا کنار خودم تنها بمانم تنها بیندیشم، تنها احساس کنم.

در جایی دیگه میگه

چقدر آدمها بی راهه می­روند. از کنار گل بی اعتنا می­گذرند می­روندن تا شعر گل را در صفحه یک کتاب پیدا کنند و بخوانند روبروی زندگی نمی­ایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمی­نشیند، برای همین است که در شعرها شوری نیست درنقاشی جوشش زندگی گم شده است.

در جایی دیگر

گاهی فکر می­کنم زندگی رگه های طنز آمیزش بیشتر است.

چه خوب بود آدمها به صدای دلشان گوش می­دادند و در پی خودشان راه می­سپردند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۷ شهریور۱۳۸۶ساعت ۵:۱۹ قبل از ظهر  توسط رها | 

گر بر تن من زبان شود هر مویی            یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

 

سهراب در دوره حیاتش مصاحبه زیادی با روزنامه­ها نداشته ولی سعی دارم خاطرات دیگران با سهراب و نقدهایی که بر شعرها و نقاشیهای او شده را در وبلاگ بزارم .

نقاشیهای سهراب مانند شعرهای او بسیار زیباست و سهراب علاقه بسیار زیادی نیز به نقاشی داشته نقاشیهای او از طبیعت و ترکیب از شکل هندسی است.

سهراب درکتاب آبی خود از علاقه خود به نقاشی را اینچنین بیان می­کند.

 

 در مدرسه تنها یک بار چوب خوردم آن هم به جرم نقاشی فریاد معلم بلند بود که کودن همه درسهایت خوب است عیب تو این است که نقاشی می­کنی.

 

خاطره­ای پروانه سپهری خواهر سهراب

من سهراب را بیشتر از دوران دبیرستان به یاد دارم که آرام بود و محجوب احساساتی نبود اما مزاحمتی برای کسی ایجاد نمی­کرد و بسیار پر جنب و جوش بود. مورچه را از مسیر آب نجات می­داد. و از غرق شدن زنبور در زیر هجوم فواره ها جلوگیری می­کرد. فوق العاده منظم بود. بعضی وقتها آرزو می­کرد کاش روز طولانی­تر از 24 ساعت باشد صبح زود از خواب بر می­خاست. اتاقش را منظم می­کرد. و با وسواس خاصی همه لوازم مورد نیازش را در جای خودشان قرار می­داد .

 

خاطره­ای از مهدی قراچه داغی ( خواهرزاده سهراب)

سهراب در خانواده­ای دانش دوست و با سابقه­ای طولانی از ارادت به فرهنگ و هنر دیده به جهان گشود مادربزرگش شاعره­ای بود و پدر بزرگش مورخ نامی و نویسنده نواسخ التواریخ از کودکی عاشق شعر و نقاشی بود به طوری که نخستین شعرش را در هشت سالگی سروده است سهراب شیفة ورزش بود از تماشای مسابقات ورزشی لذت می­برد کمتر بعدازظهر جمعه­ای بود که با هم به تماشای مسابقه­ای نرویم  و یا در مقابل صفحه تلوزیون به تماشای برنامه­های ورزشی ننشسته باشیم .

سهراب روزی برایم گفت: آن روزها که هنوز جوان بودم چند هفته­ای به استخدام سازمان مبارزه با آفات در آمدم اتفاقاً در همین مدت ملخها به روستایی هجوم آورده بودند مرا برای مبارزه با ملخها فرستادند عجب مبارزه­ای زیر درخت توت همة حواسم به این که خدای ناکرده پایم ملخ را له نکند .

یکی از خصوصیات اخلاقی سهراب نظافت و آراستگی وی بود هرگز غباری بر ورقی از کتابهای کتابخانه­اش نمی­نشست کفش را دوست داشت و آن را با سلیقة خاصی انتخاب می­کرد. لباسهایش ضمن آراستگی، بسیار ساده و بدون زرق و برق بود. به قول یکی از دوستانش حتی یک روز هم او را با کروات و لباسهای شق و رق ندیده­ام همواره ساده و ساده پوش بود. سهراب آشنایی کامل به زبانهای اروپایی داشت و دست کم همه روزه چند ساعتی را به خواندن کتابها و نشریات فرانسه و انگلیسی زبان می­گذرانید ولی با همه این تفاضیل این کاربرد واژه­های خارجی در نوشته­هایش پرهیز می ­نمود در صحبتهای دوستانه هم تنها بر سیاق طنز از واژه­های غربی استفاده می­نمود.

به نقل از کتاب نگاهی به سهراب سپهری نوشته سیروس شمیسا 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ مرداد۱۳۸۶ساعت ۵:۴۴ قبل از ظهر  توسط رها | 

قایقی خواهم ساخت ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳ خرداد۱۳۸۶ساعت ۲۲:۰ بعد از ظهر  توسط رها | 
                                                                                                           

              هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

 

پنجره                  فکر            هوا    

 

                   عشق                       زمین 

 

مال من است

                      

                            چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچهای غربت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲ بهمن۱۳۸۵ساعت ۴:۴۵ قبل از ظهر  توسط رها | 
پیشه ام نقاشیست

پیشه ام نقاشیست گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما  تا به آواز شقایق که در آن  زندانیست دل تنهایتان تازه شود  

+ نوشته شده در  شنبه ۳۰ دی۱۳۸۵ساعت ۴:۴۲ قبل از ظهر  توسط رها | 

خدایا مرا از بلای غرور خودخواهی نجات ده تا حقایق وجودم را ببینم و جمال زیبای تورا مشاهده کنم ( دکتر چمران)

زندگی هر شخص هر قدر هم بی اهمیت باشد اگر صادقانه بیان شود رغبت بر انگیز است.     (کولو یج)

اصولاْ در موردهر شخص بزرگی که بخواند مطلبی بنویسند اول زندگی نامه اون شخص می نویسند. و بعد در مورد کارهاش نقد بررسی میکنند ولی من این سنت شکستم و حالا می خوام در مورد زندگینامه سهراب صحبت کنم.

و اما زندگی سهراب

شاعر­ و نقاش هم عصر ما که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان شهر فرهنگ و هنر به دنیا آمد. او در خانواده ای هنرمند و هنر دوست بزرگ شده پدرش اسدالله سپهری، کارمند اداره ی پست و تلگراف به نقاشی و موسیقی علاقه داشت.سهراب در وصف پدرش این شعر و گفته

پدرم نقاشی می کرد  تار هم می ساخت  تار هم می زد  خط خوبی هم داشت

 مادرش ماه جبین(فروغ ایران) سپهری . اوپس از فوت شوهرش فرزندانش را بزرگ کرد، و در خداد ماه 1373 چهارده سال پس از مرگ دریغ آور سهراب ،چشم از جهان فرو بست.  

خواهر ها و برادرها: منوچهر،همایون دخت،پری دخت و پروانه. 

1313 گذراندن دوره دبستان در دبستان خیام کاشان علاقه به نقاشی و خوشنویسی و کم کم شعر

شاید فکر کنید که اولین شعر سهراب مرگ رنگ باشه که در سن ۲۳ سالگی گفته ولی نه سهراب از کودکی حس شعر و شاعری داشته در دوره ی دبستان که روزی مریض شده و به مدرسه نرفته بود ه  این شعر را گفته 

             ز درد دل شب و روزم گرفتار               ندارم یک دمی از درد آرام  

1319 پایان دوره ی دبستان و آغاز دوره ی اول دبیرستان.

1322پایان دوره ی سیکل در کاشان در خرداد ماه، و آغاز دانشسرای مقدماتی در تهران .

قوت گرفتن علاقه اش به نقاشی و شعر و حشر و نشر با اعضای (انجمن ادبی صبای کاشان) .

1324 پایان دوره دو ساله دانشسرای مقدماتی تهران در خردادماه.

سهراب  در دوره ای که مدرسه میرفته از شاگردان ممتاز بوده و با پایان رساندن دوره ی مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ آموزش و پرورش کاشان در آذر ۱۳۲۵ و شرکت در  امتحانات ششم ادبی.

1326 انتشار نخستین شعرهایش با نام (در کنار چمن یا آرامگاه عشق) در کاشان به مقدمه ی دوستش مشفق کاشانی( عباس کی منش) در 26 صفحه

و در شهریور ۱۳۲۷ استعفا  از اداره فرهنگ و  اخذ دیپلم کامل دوره ی دبیرستان در مهر ۱۳۲۷ آغاز به تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا تهران کرده در همان سال به استخدام شرکت نفت بوده و پس از ۸ ماه استعفا داده 

و در سال ۱۳۳۰ درسن ۲۳ سالگی مجموعه اشعار خود را با عنوان مرگ رنگ را منتشر می کند با مقدمه ای از امیرشاپور زندنیا، خویشاوند با نفوذ و روزنامه نگارش

1331 شرکت در نمایشگاه پاییزی کانون مهرگان

و در خرداد ۱۳۳۲ لیسانس نقاشی را با احراز رتبه اول از دانشکده هنرهای زیبای تهران و دریافت نشان اول علمی و در خرداد همان سال به عنوان طراح درسازمان همکاری بهداشت تهران مشغول به کارمی شود و در چند نمایشگاه نقاشی شرکت می کند.و در همین سال دومین مجموعه اشعارخود را با عنوان زندگی خوابها را منتشر می کند.و آغاز به کار در اداره کل هنرهای زیبا در قسمت موزه ها و تدریس در هنرستانها

و در مهر ۱۳۳۴ ترجمه اشعار ژاپنی در مجله سخن

و در مرداد ۱۳۳۶ سفر به اروپا از راه زمینی تا پاریس و لندن نام نویسی در مدرسه زیبا پاریس در رشته لیتوگرافی چاپ سنگی

فروردین ۱۳۳۷سفر به ایتالیا و شرکت در اولین بینال تهران و سفر دو ماهه  از پاریس به لندن.شرکت در بینال ونیز بازگشت به ایران و آغاز به کار در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سمعی بصری

فروردین ۱۳۳۹ شرکت در بینال دوم تهران و دریافت جایزه بزرگ هنرهای زیبای کشور و مسافرت به توکیو برای آموختن فنون حکاکی روی چوب

۱۳۴۰ توقف در هند در راه بازگشت به ایران اردیبهشت ۱۳۴۰ برگزاری نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران و انتشار مجموعه ای دیگر از اشعار خود به نام آوار آفتاب و آغاز به تدریس در هنرکده هنرهای ترئین تهران  و انتشار مجموعه اشعار خود به عنوان شرق اندوه و در اسفند ماه همین سال از مشاغل دولتی به طورکلی کناره گیری می کند.

خرداد ۱۳۴۱ برگزاری نمایشگاه انفردی در تالار فرهنگ تهران و در دی ماه همین سال باز نمایشگاهی در همین تالار برگزار می کند.

۱۳۴۲ شرکت در نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش تهران و برگزاری نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان تهران  در سالهای آشنایی با فروغ فرخ زاد و شرکت در بینال سان پاولو برزیل و برگزاری نمایشگاه انفرادی در گالری صبا تهران و سفر به فرانسه و شرکت در نمایشگاه گروهی هنر معاصر ایران و موزه ی بندر لوهاور فرانسه شرکت در نمایشگاه گروهی گالری نیالا تهران.

۱۳۴۳سفر به هند پاکستان و افغانستان و سفر مجدد او به هندوستان تأثیر شگرفی بر سهراب می گزارد.

۱۳۴۴ شرکت در یک نمایشگاه گروهی گالری بورگنر تهران و برگزاری نمایشگاه انفرادی در گالری بورگنر تهران و در آبان همین سال شاهکار  خود را در سن ۳۷ سالگی منتشرمی کندشعر بلندصدای پای آب در فصنامه آرش و سفر به اروپا  مونیخ و لندن.

۱۳۴۵ سفر به اروپا فرانسه - اسپانیا -هلند-ایتالیا- اتریش و انتشار شعر بلند مسافر در فصنامه آرش تدریس در هنرکده ی هنرهای تزیینی تهران.

بهمن ۱۳۴۶ برگزاری یک نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران و انتشار مجموعه دیگر از اشعار خود با عنوان حجم سبز انتشارات روزن و برگزاری شب شعر سهراب سپهری در گالری روزن.

1347 نمایشگاه در گالری مس تهران و شرکت در نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه و در خردادماه شرکت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انسیتو گوته تهران و در شهریور ماه شرکت در نمایشگاه گروهی دانشگاه شیراز.

1348 سفر مجدد او به فرانسه

1349سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند شرکت در نمایشگاه در شهر بریج همپتن اقامت در نیویورک

1350 نمایشگاه در گالری بنسن نیویورک و نمایشگاه در گالری لیتو تهران

1351سفر به پاریس

1352 نمایشگاه در گالری سیروس و دو نمایشگاه در گالری سیحون

1353 سفر به پاریس و یونان و مصر و شرکت در غرفه ایران در اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران

1354برگزاری نمایشگاه در گالری سیحون

1355  سفر به سویس در خرداد ماه شرکت درنمایشگاه هنر معاصر ایران در بازار هنر سوییس

1356 در خردادماه انتشار هشت کتاب و ما هیچ ما نگاه تحلیل اشعار کتاب در برنامه ی کتابها و دیدگاهها توسط تورج رهنما، بیژن جلالی و منوچهر آتشی در تلوزیون ملی ایران.

1357 برگزاری نمایشگاه در گالری سیحون

1358 تجدید چاپ هشت کتاب و در دی ماه سفر به انگلستان برای درمان سرطان و در اسفند ماه بازگشت به ایران

و................................

اول اردیبهشت 1359 سفر ابدی او...................... به سوی خدا

مرگ سهراب در بیمارستان پارس تهران دفن روز بعد در صحن امامزاده سلطان علی در قریه­ی مشهد اردهال کاشان بنا به وصیت سهراب او را باید در  روستای گلستانه به خاک می سپردند ولی به خاطر نزدیکی آن به آب و بیم از آن که طغیان رودخانه مزارش را زیر آب بگیرد، او را در مشهد اردهال به خاک سپردند. روحش شاد.

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاریست.

مرگ در آب هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می­گوید.

و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ دی۱۳۸۵ساعت ۲۲:۴۶ بعد از ظهر  توسط رها | 
با سلام

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱ دی۱۳۸۵ساعت ۲۱:۴۱ بعد از ظهر  توسط رها | 

 

به نام یکتای تنها

خدایا خوش دارم گمنام وتنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم (دکتر چمران)

سلام به دوستاران شعر وفرهنگ

امروزم هم دوست دارم از سهراب بگم

به نظر من شعر سهراب اوج و فرودهایی داشته نقطه شروع. نقطه اوج و نقطه فرود  شروع شعرهای سهراب با مرگ رنگ . زندگی خوابها . آوار آفتاب . شرق اندوه . اوج شعرهای سهراب صدای پای آب . مسافر . حجم سبز . ونقطه فرود شعرهای سهراب ما هیچ مانگاه

منظومه صدای پای آب را سهراب در دهه سوم زندگی خود گفته ودر ابتدای این منظومه نوشته شده تقدیم به شبهای خاموش مادرم و این شعر را به مادر خود تقدیم کرده در صدای پای آب سهراب به معرفی کلی خود پرداخته معرفی کودکی وجوانی وحسب ونصب خود پرداخته.

از پدرش می گوید که اهل ذوق وهنر بوده و از جوانی خود که به طرف دانش و عر فان مذهب  وسیر آفاق انفس رفته 

سهراب از عرفان وتشویق مردم به زندگی عارفانه و زندگی که هر لحظه تولد یافتن است می گوید واینکه هر چیز را  نباید به مسخره گرفت و هر چیزی حکمتی دارد سهراب از زندگی میگوید که زندگی مجموعه ای از امور ساده وطبیعی است واز مرگ که جزیی از زندگی است

شعرهای سهراب پراز تشبیهات و استعاره ها ست و اگر کسی بخواهد به معانی شعرهای  سهراب پی ببرد باید به ساختمان منسجم فکر سهراب آشنا بشود .

شاید معنی این شعر سهراب کسی درست نفهمیده باشه که میگه:

مادرم  بی خبر از خواب پرید    خواهرم زیبا شد

بر طبق اعتقادات برخی از مردم  اگر زائو یک دفعه از خواب بیدار  شود  فرزندش زیبا میشود

امیدوارم از مطالبی که در مورد سهراب می نویسم خوشتون بیاد بازم در مورد شعرهای سهراب مطلب دارم

برام دعا کنید که شاعر گمنام با من همکاری بکنه و خدا بیماریشو شفا بده که بتونه مطلب بنویسه وشعر بگه

دوست دارم یک حدیث از حضرت علی (ع)بگم که در موردش هم فکر کنید

می فرماید:  همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست پس بهای خود را جز به بهشت نفروشید

  با تشکر از آقای داداشی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۲ آذر۱۳۸۵ساعت ۴:۲۸ قبل از ظهر  توسط رها | 

به نام او که از رگ گردن به ما نزدیکتر است

خدایابه خاطر اینکه هرگز تنهایم نمی گزاری از تو سپاسگزارم (گابریل گارسیا مارکز) 

با سلام به همه دوستان ودوستاران شعر وفرهنگ

امروز می خوام از سهراب بگم که چه جوری با شعرهاش آشنا شدم

   دقیقا" نمی دونم آشنایی من با شعرهای سهراب ازکی و از کجا شروع شد ولی فکر که می کنم اینجور یادم میاد که

مدرسه که میرفتیم کتابهای ادبیات فارسی ما پر بود از شعرهای حافظ  سعدی مولانا وشاعرهای که بیشتر سبک کلاسیک کار کردند البته این هم بگم که من از خوندن اونها لذت می بردم بخصوص داستانهای کوتاه سعدی وشعرهای مولانا که نظیر نداره واصلا" از شعر نو

در کتابهای ما خبری نبود.

 ولی در روی مجله های که برادرم میخرید گهگاهی یک امضا زیبا میدیدم که نوشته سهراب سپهری فکری می کردم که نقاش ویا نویسنده داستان باشه

ولی سوم راهنمایی که بودم یک کتاب دست پسر خالم دیدم که نوشته شعر زمان۱ ازش گرفتم ومطالعش کردم خیلی خوب بود خیلی شعرهای سهرا ب به دلم نشست و بعد از اون

دیگه دنبال شعرهای سهراب بودم واز طریق سهراب با شاعرهای دیگه شعر نو آشنا شدم

در صورتی که نیما یوشیج (علی اسفندیاری) اولین کسی بوده که شعر نو گفته وخود سهراب

هم از نیما پیروی کرده.

ولی نمی دونم چرا بعضی از منتقد های شعر ویا ادبیاتی ها از شعر نو بدشون میاد نمی دونم

این شعر نو چه هیزم تری به اینا فروخته که از شعر نو بد میگند.

دوم دبیرستان که بودم دبیر ادبیات ما از شعر نو بدش میومد وهر وقت از شعر نو ازش سوال می کردیم نظر شو میداد وبعد هم شاعرهای شعر نو رو با حر فهاش می کوبوند ما هم جرات

نمی کردیم حرف بزنیم ولی حالا می خواهم تلافی اون روز هارو در بیارم وبا جرات میگم میگم

که حافظ زمان من سهراب سپهری شاید بخاطر اینکه به زمان ما نزدیک وهم عصر ما است

و زبان بسیار ساده و روان دارد  روحش شاد .

((کار ما نیست شناسنایی راز گل سرخ  کار ما شایداست که در         افسون گل سرخ شناور باشیم))

  یک خبر خوب

 بزودی لینک زندگی نامه شاعرهای شعر نو راه می افته

ودیگه اینکه   در مورد یک  خواننده  وشاعر گمنام   مطلب داریم             

 باتشکر از همه اونهایی که مشوق من در وبلاگ نویسی هستند .  

مخصوصا" آقای داداشی  


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱ آذر۱۳۸۵ساعت ۴:۱۹ قبل از ظهر  توسط رها | 

 

به نام هستی بخش

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم  که گمراهی چه بلای خطرناکی است(دکتر چمران)

نمی دونم چی نویسم تا حالا وبلاگ ننوشتم...

ولی حالا توی این آشفته بازار روزگار که هر کسی به چیزی پناه می بره منم به وبلاگ نویسی پناه آوردم

نمی دونم از آدمی که وبلاگ نویسی بهم یاد داد تشکر کنم یا از سهراب بنویسم یا از شعر نو

من سبک وزبان شعر سهراب را دوست دارم چون شعرهای سهراب را به یکی از دوستانم  می فرستادم نمی دونم چی فکر کرد که دست من را  گرفت وبرای نوشتن وبلاگ(( شاید از شعر های من خسته شده بود و دوست نداشت دیگه براش شعر بفرستم)) آوردم

وبلاگ نویسی من در روز یکشنبه۲۸/۸/۸۵ به دست  دوستم داداشی افتتاح شد.........

من نه منتقد شعرم و از شعر چیز زیادی سر در نمی آورم فقط اینو می دونم که از خوندن شعر لذت می برم بخصوص شعرنو و از همین اول ازهمه شاعر ها وهمه نویسنده ها منتقد های شعر چه کلاسیک و نو معذرت می خوام اگر در مطالب من کمی کاستی ویا مشکلی دیدند  به بزرگی خودشون ببخشند واینها همه دانسته های من ونظرات من است.

امیدوارم   به یاری خدای خوبم بتونم که این کار  را بخوبی انجام بدم وهیچ وقت مطالبم ته نکشه

دوست  ندارم توی وبلاگ درد دل کنم  دوست دارم مطالب خوب بنویسم که همه استفاده کنند

وبلاگ من  با شعر سهراب افتتاح شد و شاید فکر کنید که فقط در مورد شعر باشه ولی من سعی می کنم در مورد مطا لب مختلف باشه

       فکر  می کنم برای امروز کافی باشه

 

 (( باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ آبان۱۳۸۵ساعت ۵:۶ قبل از ظهر  توسط رها | 
به نام حضرت دوست

دچار يعني عاشق؟وفکر کن که چه تنهاست

اگرکه ماهي کوچک دچار آبي درياي بيکران باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ آبان۱۳۸۵ساعت ۵:۲۵ قبل از ظهر  توسط رها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستاران شعر و موسیقی
من نه شاعر هستم نه منتقد شعر ولی در مورد سهراب و شعر نو می نویسم
که همه نظرات شخصی منه و به خاطر علاقه ای که به شعر نو و سهراب دارم می نویسم
اگه کمی و کاستی دیدن ببخشین

نوشته های پیشین
اردیبهشت ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۶
شهریور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
پیوندها
سهراب
مشهد اردهال
فرهاد
دوستای عزیزم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

www.mohammad1983.blogfa.com <