کتاب " هنور در سفرم" خاطره ها و نامه های سهراب که توسط پروانه سپهری(خواهر سهراب) جمع آوری شده و منتشر شده. من این کتابو به سفارش یکی از دوستانم خوندم زیبا نوشته مثل شعرهاش پاک و لطیف من قسمتهایی که به نظر خودم جالب بوده روی وبلاگم گذاشتم امیدوارم از خوندش لذت ببرید.

در سفرش به ژاپن در نامه ای به یکی از دوستانش این چنین مینویسه

ژاپنی این زمان با گذشته­اش یکسره پیوند نگسسته سایه سنت های دیرین روی زندگی امروزش افتاده است هنوز روی زمین می­نشیند کرسی می­گذارد. کیمونو می­پوشد، و هنگام ورود به خانه کفش از پای به در می­آورد. اما ناگفته نماند که کیمونو مرا از جا به در برده است. می­خواهم دست و رو بشویم، آستین بلند و گشاد کیمونو می­افتاد در درون دستشویی و خیس می­شود می­روم نقاشی کنم به رنگ آلوده می­گردد. و هنگام ریش تراشی به کف صابون گاهی هم دامن بلند کیمونو زیر پایم میرود و زمین می­خورم. به پاس احترام به سنتهای دیرین.

زخمی شدن خوشایند نیست. نخستین بارکه به زمین خوردم رفتم یک شیشه (مرکورکرم) گرفتم می­دانستم که باید چشم به راه زمین خوردنهای دیگر باشم از کفش چوبی ژاپنی هم سر در نیاوردم. امروزه در میان این دنیائیم سرسام آور. نمیشود شمرده راه رفت.

 

در نامه ای به بهمن محصص(دوست سهراب) این چنین مینویسه

آه بهمن من به رشته های بسیاری پیوسته ام. اما این پیوستگی به زندگی من معنی می­دهد. از این پیوستگی هرگز ننالیده ام بسیاری این رشته­ها را گسسته­اند بگذار بگسلند. رهایی من در بند ماندن است همچنین می­روم تا کنار خودم تنها بمانم تنها بیندیشم، تنها احساس کنم.

در جایی دیگه میگه

چقدر آدمها بی راهه می­روند. از کنار گل بی اعتنا می­گذرند می­روندن تا شعر گل را در صفحه یک کتاب پیدا کنند و بخوانند روبروی زندگی نمی­ایستند تا مشاهده کنند. برای همین است که حرفها به دل نمی­نشیند، برای همین است که در شعرها شوری نیست درنقاشی جوشش زندگی گم شده است.

در جایی دیگر

گاهی فکر می­کنم زندگی رگه های طنز آمیزش بیشتر است.

چه خوب بود آدمها به صدای دلشان گوش می­دادند و در پی خودشان راه می­سپردند.

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط رها در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 5:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت